خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

ألقَلْبُ حَرَمُ الله، فَلا تُسْکِنْ فِی حرمِ الله غیرَالله
قلب، حرم و خانه خداست، در حرم و خانه خدا، غیر خدا راه نده...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ شهریور ۹۷ , ۱۲:۰۰
    جمعه
آخرین نظرات
  • ۱۹ مهر ۹۷، ۲۲:۵۶ - مهدی سلمانی ماهینی
    شکرا"
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۲۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

مناظره امام صادق (ع) با ابوحنیفه

در مورد فتوا دادن ابوحنیفه بر اساس قیاس:


روزی ابوحنیفه برای ملاقات با امام صادق به خانه امام


آمد، اجازه ملاقات خواست ولی امـام اجازه ندادند.


ابوحنیفه می گوید: دَمِ در، مقداری توقف کردم تا اینکه


عده‌ای از مردم کوفه آمدند، اجازه ملاقات خواستند


حضرت به آن اجازه داد. من هم با آنها داخل خانه 


شدم وقتی به حضورش رسـیدم گفتم: شایسته است، 


که شـما نماینده‌ای به کوفه بفرستید مردم آن سامان را 


از ناسزا گفتن به اصحاب حضرت محمد (ص) نهی 


کنید. بیش از ده هزار نفر در این شـهر به یاران پیامبر 


ناسزا می گویند.


امام فرمود: مردم از من نمی پذیرند.


ابوحنیفه: چگونه ممکن است سخن شـما را نپذیرند در 


صورتی که شـما فرزند پیامبر خدا هستید؟


امام می فرماید: تو خودت یکی از همانها هستی که 


گـوش به حرف مـن نمی دهی! مگر بدون اجازه من


داخـل خانه نشدی؟ بدون اینکه بگویم ننشستی؟ بی 


اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟


آنگاه امام در ادامه فرمود: شنیدیم که تو بر اساس 


قیاس فتوا می‌دهی؟


ابوحنیفه گفت: آری.


امـام فرمودند: وای بر تـو اولین کسی کـه براساس 


قیاس نظر داد شـیطان بود. وقتی که خداوند به او 


دستور داد که به آدم سجده کند، گفت: من سجده نمی 


کنم، زیرا که من را از آتش آفریدی و انسان را از خاک. 


و آتش گرامی تر از خاک است.


سپس امام برای اثبات بطلان قیاس مـواردی از قوانین 


اسلام را که بر مخالف این اصل می‌باشد ذکر کرد و 


فرمود: به نظر تو کشتن کسی به ناحق مهمتر است یا 


زنا؟

از نوایِ خوشِ سهراب نوشتی بر من


آن سوالِ پرِ اندوهش را 


خانه دوست کجاست؟


لحظه‌ای چشم فرو بستم و گفتم با تو :


گرچه صد مانع میان تو و اوست


لیک چشمِ دلِ من می گوید :


خانه دوست چه نزدیک به توست


در کنارِ نفسِ گرمِ بهار....


در میانِ تو و باران و زمین...


لایِ گلبرگِ پر از مهرِ تمنا و سجود


او همین نزدیکی است


سایه اش هست همیشه همراه


وقتِ غم خوردن و دلتنگی ها


وقتِ سنگینی بغضِ آخر


در تمامِ سفرِ گمراهی


وقت تاریکی و بن بستِ درون


وقت تنهایی و احساسِ جنون


بر سرِ راهِ سیاهِ تردید


او کنارِ نفست جا دارد


به دم و بازدمت راه دارد


خانه دوست کنارِ دلِ توست


خانه دوست همان سینه‌ی توست



# بابک حسن زاده #



أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم


من همان کودک اعصار و قرونم


در غروبی آرام


توی آن کوچه


که چون خواب خدا رنگین بود


رفته بودم ز درختی بالا


تا که از لانه ی نور


جوجه را بردارم


رهگذاری آمد


او نشانی مرا یافته بود از سهراب


آمد از من پرسید


«خانه دوست کجاست؟»


من نگاهش کردم


دیدگانش ، به خدا


رنگ بد خون را داشت


و دهانش ، بوی گند مرداب


جامه اش رنگین بود


لیک دیدم که دلش سخت سیاه


در کف اش شمشیری


بر لبانش صد آه...


گفتمش ، بیهُوده این راه دراز آمده ای


بازگرد


و به همان کس که تو را داد نشانی بَر گو


خانه ی دوست کجاست ؟


در زمانی بس دور


به روایت ز همه ریش سپیدان در شهر


چند قدم ، بس کوتاه


پای آن سرو بلند


زیر آن شاخه ی انگور


در کنار برکه


بقل بوته ی آن نرگس خوش چشم


همین نزدیکی


بوی باران می داد


ولی افسوس خرابش کردند


پس دگر از من و از هیچ کسی


باز مپرس


خانه ی دوست کجاست؟


او از اینجا رفته است


او نخواهد آمد



# ایرج پرنده #



أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

 سوال: بشر  چه نیازی به کتاب آسمانی دارد ؟

 

 پاسخ: تمام کارخانجات دنیا برای تولیدات خود دفترچه راهنما تهیه می کنند و در کنار محصولات به مشتریان ارائه می دهند. این دفترچه‌ها مشتریان را راهنمایی می‌کنند که چگونه از آن کالا بهره‌مند شود.

 

نویسنده این دفترچه های کیست ؟ آیا جز طراح و سازنده ، فرد دیگری صلاحیت نوشتن آن را دارد ؟ هرگز!

 

ما نیز سازنده و آفریدگار داریم که برای  راهنمایی ما  دفترچه ای به نام قرآن نازل کرده است و دیگری حق قانونگذاری بر خلاف آن را ندارد ، زیرا فقط سازنده می‌دانند که چه ساخته و تنها اوست که به تمام زوایا و ابعاد محصول خود آگاه است و راه بهره‌گیری صحیح و آفات و موانع رشد آن را می دانند:

(الا یعلم من خلق وهو اللطیف الخبیر)

 

کسانی که به جای قانون خداوند به سراغ قوانین بشری می روند مانند کسانی هستند که دفترچه راهنمای سازنده را کنار گذاشته و از دیگران نحوه استفاده از آن را مطالبه می‌کنند.

 

قایقی خواهم ساخت


مثل سهراب، خواهم انداخت به آب


دورخواهم شد از این خاک غریب


و رَوم تا سرکوه، شاید آنجا کسی نغمه ی عشقی خواند


باید امشب برم !


بروم تا برسم خانه دوست


دوست از دور مرا می خواند


راستی خانه ی دوست کجاست؟


کلبه ای در وسط جنگلِ دور؟


خانه ای در دل کوه؟


شایدم بر لب رودی باشد!؟


یا کنار دل یک پروانه!


خنده بر لب دارم و امیدی در دل


میروم در دل کوه


ته جنگل ، لب رود


دل پروانه صدایش رازیست!


قاصدک را دیدم و از او پرسیدم:


خانه ی دوست کجاست؟


قاصدک خندید


دل پروانه به نجوا لرزید


آسمان هم بارید


وصدایی درون دل من می پیچید:


خانه ی دوست درون دل ماست!



# آلاله پیرانی #



أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

سوال: چرا صالحان ، گرفتار مشکلات هستند و 


مجرمان و گناهکاران ، در رفاه به سر می برند ؟ 

 

پاسخ: از آنجا که خداوند اولیای خود را دوست دارند ، 


لذا اگر خلافی کنند ، فوراً آنان را با قهر خود میگیرد


تا متذکر شوند چنانکه خداوند در قران میفرمایند:


اگر پیامبر سخنی را که ما نگفته ایم به ما نسبت دهند،


با قدرت او را به   قهر  میگیریم:


(لو  تقبل علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین)


و همچنین اگر مومنین خلافی کنند ، چند روزی


می گذرد مگر آنکه گوشمالی می شوند. اما اگر نااهلان 


خلاف کنند ، خداوند به آنان مهلت میدهد و هرگاه


مهلت سرآمد آنان را هلاک می کنند


(وجعلنا لمهلکهم موعدا)


و اگر امیدی به اصلاح شان نباشد ، خداوند حسابشان 


را تا قیامت به تاخیر می اندازد و به آنان مهلت میدهد


تا پیمانه شان پر شود:


(انما نملی لهم لیزدادوا اثما )


به یک مثال توجه کنید:


اگر قطره ای چای روی شیشه عینک شما بریزد، فوراً 


آن را پاک میکنید.


اما اگر قطره ای چای روی لباس سفید شما بریزد،


صبر می کنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض 


کنید.


و اگر قطره ای روی قالی زیر پای شما بریزد، آن را رها


میکنید تا مثلاً شب عید به قالیشویی ببرید.


خداوند نیز با هر کس به گونه ای رفتار می نماید و 


براساس شفافیت و تیرگی روحش ، کیفر او را به تاخیر


می اندازد.


أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم


خانه دوست کجاست!


در فرا سوی افق، نا کجا آبادیست، که درآنجا زمان


بی معنیست!


چند قدم مانده به عشق،


کوچه ای می بینی ،


که پر از نور و امید است و پر از شور و شعف.


عرض آن وسعتی اندازه پرهای شقایق دارد،


تهِ آن کوچه کمی نا پیداست،


منتظر می مانی، تا که پیک از ره دوری برسد!


ناگهان می بینی در افق مرغی را،


که پری رنگ شقایق دارد،


و دلی هم نفس باد صبا،


و نگاهی که از خواب گل عشق معصوم تر است!


رمز آن خانه، ز او می پرسی، غزلی می شنوی،


متن آن اینگونه:


در این خانه، رهش میخانه است


غیر مستان با همه بیگانه است


قدم اول آن جام شراب


شرط بعدش قدح و پیمانه است


محرم راز شدن هم رندی است


و آن کلید در صاحب خانه است


هر که این را نهد پای شود محرم راز


ور کسی راه دگر رفت دلا دیوانست


مست آن صوت دل آویز به خوابی ابدی خواهی


رفت...!



# مساح جوریابی #


أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

بارش شبنم آرزو بر چهره نیاز


گاهی تو را


به گریه وا میدارد


بی آنکه


کسی صدای زجه ات را بشنود!


دستی از آنسوی قاب عکس زندگی


بسویت دراز میگردد


و بی آنکه گرمی اش را


احساس کنی 


از تو دور میشود !


و همواره این سؤال 


ذهنت را به چالش میکشاند


که براستی


خانه دوست کجاست؟


# خسرو امینی #


# أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم #

نردبانی خواهم ساخت


همه از جنس دعا


از زمین تا عرش خدا


پله هایش همه از جنس نیاز


پله ها را یک به یک طی خواهم کرد


تا بیایم


و بیایی


به در خانه دوست...


و بیایی 


نظری بر منِ دل خسته کنی...



# شاعر: سید عبدالرضا زینت بخش #



# أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم #

من گم شده ام


در هیاهوی شهر شلوغ


در همهمه ی مردمان فریب


 در میان آهن و سنگ


در میان فریاد ماشین ها


در ظرفی پر از غذا


در جیبی پر از پول


در خانه ای پر از تنهایی


من گم شده ام


راه را نشانم دهید


تا بدانم


خانه دوست کجاست؟



# شاعر: صید علی ملکی #



أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم


خانه دوست کجاست؟

دوست کجاست؟

آن که هر لحظه مرا می خواند...

نفسِ بادِ صبا یا که عطرِ گلِ سرخ،

زردیِ برگِ خزان، دعویِ سبزیِ اوست،

دوست آیا سبز است؟

یا که نقاشیِ پُر عاطفه و رنگِ خداست؟

خانه دوست کجاست؟ 

دوست کجاست؟

گوش دارید....به هوش!

شامه هایِ دلِ خود تیز کنید، بوی عطرِ خودِ اوست...

پشت دریاها؟...نه!

روی شن زارِ تنِ ساحل ها؟...نه،نه!

دوست در مغربِ خورشیدِ تمامِ دلهاست...

خانهِ او آنجاست.

پشتِ بارانِ بهاری و تنِ خسته یِ عشق،

دوست پنهان شده است...!

عشق کو؟ ...خانهِ دوست که نه...

دوست کجاست؟



# شاعر: حامد عباسی عبدلی #


# دوست کجاست # رنگ خدا # خانه کجاست # خانه عشق # عشق کجاست #

خانه دوست نمایان 

راه پیداست و لیک

پای را یارای رفتن نیست


حال من را دریاب

که در این پای رمق دیگر نیست

نای من هر چه که بود

فقط اندازه پیدا شدن جایت بود


حال من را دریاب

و ببین دل مردست

و از دوری تو پژمرده ست


خانه دوست کجاست ؟

خانه دوست نمایان 

راه پیداست ولیک

پای را یارای رفتن نیست...



# شاعر مهدی حاجیانی #

خانه دوست کجاست ؟

من در این تاریکی

در پی روزنه ای می گردم

که در این جاده عشق؛

بدوم تا به صداقت برسم

و در این هنگام است

که به چشمان صداقت نگرم

تا بپرسم من از او،

خانه دوست کجاست؟




# شاعر شعله #

خانه دوست کجاست؟ 

خانه دوست همین نزدیکی است

تو اگر دوست بداری او را

خانه اش در دلِ توست 

گردِ غفلت به دلت بنشسته 

آب و جارو بزن این خانه ی دل را 

بتکان این همه اندوه ز دل 

که دلت خانه ی اوست

دیگر اکنون مپرس

خانه دوست کجاست؟

تو اگر دوست بداری او را 

خانه اش در دلِ توست

آری آن دوست خداست 

خانه اش در دلِ توست...


# شاعر رضا باقری #



# خانه دوست اینجاست # خانه دوست کجاست # خانه دوست داشتنی # خانه‌ی دوست همین نزدیکی است # خانه خدا # آن دوست خداست # خانه دوست دل است # دوست خانه # دوست خدا #


خانه دوست کجاست؟


دور از این پنجره هاست


آن سوی نرده چوبی حصاری خاموش


کوچه ای رو به خداست


در دل روشن روز آسمانش آبی است


خرمنِ نورِ زلالِ مهتاب ، کوچه را رنگ 


کند در شبِ تار


کاه گل کوچه همه عطر گلاب


پر از رازقی و بوی اقاقی و صفاست


مملو از رایحه خوب همه خاطره ها ست


سر در خانه دوست


بوته ای از گل داوودی سرخ، تکه ای


سنگِ سیاه


بر سر تربت شمعی که خموش و تنهاست


خلوتش خالی ز انفاسِ خوشِ باد بهار


خالی از زمزمه صوت هزار


خالی از بوی خوش ریحان هاست


خانه دوست کجاست؟


آن سوی پرچین هاست


سینه دشت خزان دیده سرد و خاموش


زیر یک شاخه لخت از سپیدار بلندِ


تنهاست.



# شاعر ر ضا باب الحوایجی #



# خانه دوست # خانه دوست کجاست # جوابی به سهراب # خانه دوست اینجاست # دوست خانه # خانه دل # شعر نو # شعر خانه دوست #


یک نفر گفت به من:

خانه دوست کجاست؟

من نگاهش کردم

گفتمش چشم شماست


خنده ای کرد و گذشت

آن طرف تر ایستاد

بر تن باد نوشت؛

خانه اش قلب شماست...




# شاعر صلاح الدین احمد لواسانی #


# خانه دوست کجاست # یک نفر گفت به من # جوابی به سهراب سپهری # اشعاری در مورد خانه دوست # اشعار خانه دوست # خانه دوست # خانه دوست اینجاست # خانه دل #

خانه دوست اینجاست!

در دلِ پیرترین بوته خاک

من گلی خواهم کاشت

و بدو ریشه زِ جان خواهم داد

سبدِ خاطره ی فردا را

من به او خواهم داد

و به او خواهم گفت:

که در آن جاری شو

و به میقات بیا

از سرازیریِ آن کوه بلند

از شکافِ تنِ این تشنه کویر

پا به پای منِ تنها، تو بیا

و مرا پیدا کن

و درونِ قفسِ شیشه عمر

از محبت، از عشق

از لطافت، از مهر

از صداقت، از شعر

از خدا، از ایمان

دستِ من را بَر گیر

و بنایی نو ساز

و به سهراب بگو...

خانه دوست همین جاست! بیا!



 

# شاعر بهنام عزت نژاد #

# خانه دوست # خانه دوست همین جاست # جوابی به سهراب # در جواب سهراب # اشعار خانه دوست # شعر نو # اشعاری در مورد خانه دوست #

دل که تنگ است کجا باید رفت؟


دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟


یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟

یا به یک خلوت و تنهایی امن ،دل که تنگ است کجا 

باید رفت؟

پیرِ فرزانه یِ من بانگ برآورد که این حرف نکوست،

دل که تنگ است برو خانه دوست... 

شانه اش جایگه گریه تو،سخنش راه گشا،بوسه اش 


مرهمِ زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست.. 

دل که تنگ است برو خانه دوست...


خانه اش خانه توست...

باز گفتم خانه دوست کجاست؟

گفت پیداش کن ،آنجا پر از مهر و صفاست

صبح امروز کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی !

گفتمش در پاسخ:تو چقدر حساسی؛


تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست،


دوستانی دارم، بهتر از برگ درخت


که دعایم گویند و دعاشان گویم،

یادشان در دلِ من، قلبشان منزلِ من...!

صافى آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!

تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن!

چرخ روزیت همیشه چرخان!

نفست داغ، تنت گرم، دعایت با من!

روزهایت پى هم خوش باشد.

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن


عالم ربّانی، ملّا زین العابدین سلماسی، می گوید:

«روزی جناب علاّمه بحرالعلوم وارد حرم امیرالمؤمنین(ع) شد و این بیت را می خواند:

«چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن»

از علاّمه در مورد خواندن این بیت سؤال کردم.

ایشان فرمود: «وقتی وارد حرم امیرالمؤمنین(ع) شدم، دیدم حضرت مهدی(ع) را که با صدای بلند در بالای سر، قرآن تلاوت می فرمود وقتی صدای آن بزرگوار را شنیدم، آن بیت را خواندم. وقتی وارد حرم شدم، آن حضرت قرائت قرآن را قطع کرد و از حرم بیرون رفتند.»

# نجم الثّاقب #




# داستان کوتاه # داستانهای علماء # دیدار علماء با امام زمان # دیدار علامه با امام زمان # علامه بحرالعلوم # صوت قرآن # چه خوش است صوت قرآن # داستان بزرگان #


چرا اینقدر مردم را از امام زمان میترسانید...؟




یکی از جنجالی تاریخی که به امام مهدی نسبت داده شده بحث شمشیر امام زمان و اتهام و دروغ به عنوان قتل و کشتارها و جاری شدن جوی های خون که پس از ظهور رخ میدهد.

تردیدی وجود دارد که با ظهور حضرت حجت دیگر جایی برای غاصبان حکومت وجود ندارد و حکومت حق مسلمانان و امام زمان است.

چرا اینقدر مردم را از امام زمان می ترسانند؟ دلیلی ندارد که مردم عادی از ظهور بترسند و یا عده ای بگویند: اگر آقا بیاید ما را نابود می کند...! 

با تأسف فراوان، این تبلیغات سوء ، اثرِ خود را در ذهن های عموم قرار دهید و باعث خدشه دار شدن چهره ی مهربان ترین و بخشنده ترین عالم هستی شده است.

شاید شما دیده اید افرادی را که از وجود نازنین امام زمان ارواحنا له فداه جز شخصیتی اسلحه ای که جوی خون راه می اندازد، ذهنیت و تصویر دیگری ندارید!

تأسف بار آن است که این طرز تفکر و ذهنیت را به دیگران نیز منتقل می کنند و سیمای مهربان و عدالت گستر آن حضرت را در افکار عمومی تخریب می کنند و از دعا برای ظهور ایشان (که تنها راه نجات است) خودداری می کنند و این از بزرگترین جفاها به وجود نازنین امام است. 

این جاست که باید بر روی غربت امام عصر، گریبان چاک داد.

مگر امام رضا علیه السلام نفرمود که امام، رفیقِ همراه ، پدرِ مهربان، برادرِ برابر، مادرِ دلسوز نسبت به کودک، و پناهِ بندگانِ خدا در گرفتارى و سختی است...

(قال علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء: «الامام الانیس الرفیق، و الوالد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الام البرة بالولد الصغیر، و مفزع العباد فی الداهیة النآد...)

خودتان بیندیشید که پدرِ مهربان نسبت به فرزندش چگونه بهترین ها را می‌خواهد؟!

مگر رفیقِ همراه، به انسان رشد نمی دهد؟ آرامش نمی دهد؟

مگر برادر، برای برادر چه چیزی را خواهان است؟

حدِّ ترحمِ مادرِ دلسوز، به فرزندش چگونه ترحم میکند؟ به گونه ای که اگر فرزند مریض شود، چه حالی به مادر دست می دهد؟

پناهِ بندگانِ خدا یعنی چه؟

اگر ما امام عصر را پناه خود قرار ندهیم، چه کسی را پناه خود قرار دهیم؟

استغفرالله، ما در هنگام گناه کردن باید به آغوش امام زمان برویم.چه کسی بهتر از او ما را درک میکند؟

این کلیپ را ببینید و خودتان قضاوت کنید...




دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 20 ثانیه





# امام زمان # جاری شدن خون توسط امام زمان # امام پدری مهربان # ترس از امام زمان # مادر دلسوز # رفیق همراه #