خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

ألقَلْبُ حَرَمُ الله، فَلا تُسْکِنْ فِی حرمِ الله غیرَالله
قلب، حرم و خانه خداست، در حرم و خانه خدا، غیر خدا راه نده...

پیام های کوتاه
آخرین نظرات
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷، ۱۶:۴۶ - دختری از جنس باد
    🙁😖
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با موضوع «ادبی :: داستان بزرگان» ثبت شده است

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۵۱ ب.ظ

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن


عالم ربّانی، ملّا زین العابدین سلماسی، می گوید:

«روزی جناب علاّمه بحرالعلوم وارد حرم امیرالمؤمنین(ع) شد و این بیت را می خواند:

«چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن»

از علاّمه در مورد خواندن این بیت سؤال کردم.

ایشان فرمود: «وقتی وارد حرم امیرالمؤمنین(ع) شدم، دیدم حضرت مهدی(ع) را که با صدای بلند در بالای سر، قرآن تلاوت می فرمود وقتی صدای آن بزرگوار را شنیدم، آن بیت را خواندم. وقتی وارد حرم شدم، آن حضرت قرائت قرآن را قطع کرد و از حرم بیرون رفتند.»

# نجم الثّاقب #




# داستان کوتاه # داستانهای علماء # دیدار علماء با امام زمان # دیدار علامه با امام زمان # علامه بحرالعلوم # صوت قرآن # چه خوش است صوت قرآن # داستان بزرگان #


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۵۱
علی کشاورز

شرفیاب شدن مرحوم شیخ مرتضی انصاری خدمت امام زمان علیه‌السلام و پرسیدن سؤالات از آن حضرت

یکی از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری می گوید: «نیمه شبی در کربلای معلاّ از خانه بیرون آمدم، در حالی که کوچه ها گل آلود و تاریک بودند و من چراغی با خود برداشته بودم.

از دور شخصی را مشاهده کردم، که چون به او نزدیک شدم دیدم، استادم شیخ انصاری است.

با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم و از خود پرسیدم که آن بزرگوار در این موقع از شب، در این کوچه های گل آلود با چشم ضعیف به کجا می روند؟!

از بیم آنکه مبادا کسی در کمین ایشان باشد، آهسته به دنبالش حرکت کردم.

شیخ آمد و آمد تا در کنار خانه ای ایستاد و در کنار در آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّی خواند، سپس داخل آن منزل گردید.

من دیگر چیزی نمی دیدم امّا صدای شیخ را می شنیدم که با کسی سخن می گفت.

ساعتی بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در آنجا دیدم.

بعدها که به خدمت آن جناب رسیدم و داستان آن شب را جویا شدم پس از اصرار زیاد به من، فرمودند: «گاهی برای رسیدن به خدمت «امام عصر» (عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف) اجازه پیدا می کنم و در کنار آن خانه (که تو آن را پیدا نخواهی کرد.) می روم و زیارت جامعه را می خوانم، چنانچه اجازه ثانوی برسد خدمت آن حضرت شرفیاب می شوم و مطالب لازم را از آن سرور می پرسم و یاری می خواهم و برمی گردم.»

سپس شیخ مرتضی انصاری از من پیمان گرفت که تا هنگام حیاتش این مطلب را برای کسی اظهار نکنم.»

# ملاقات با امام زمان عج #

# ملاقات علما بزرگ اسلام با امام زمان # شیخ انصاری # ملاقات با امام زمان # دیدار شیخ انصاری با امام زمان # دیدار علماء با امام زمان # دیدن-امام-زمان #

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۱۲
علی کشاورز

نوشتن کتاب قطور

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ق.ظ

کمک کردن امام زمان علیه‌السلام به علاّمه حلّی در نوشتن یک کتاب قطور در یک شب

از جمله مقامهای بزرگی که برای علامه حلّی امتیاز به شمار می آید، آن است که جزء افراد با ایمان به شمار می آید. یکی از دانشمندان سنّی که در بعضی رشته های علمی، استاد علّامه حلّی بود، کتابی در مورد مذهب شیعه امامیّه نوشته بود و در مجالس، آن را برای مردم می خواند و آنها را گمراه می کرد و از ترس آنکه نکند کسی از دانشمندان شیعه نوشته های آن را ردّ کنند کتاب را به کسی نمی داد که بنویسد و جناب شیخ همیشه در فکر طرح نقشه ای بود تا آن را بدست آورد و نوشته های آن را ردّ کند.

ناچار از محبّت بین استاد و شاگرد استفاده کرد و از او خواهش کرد تا آن کتاب را به او قرض بدهد.

چون استاد سنّی نمی خواست که بلافاصله دست ردّ بر سینه او بزند گفت: «من قسم خورده ام که این کتاب را بیشتر از یک شب پیش کسی نگذارم.»

علّامه حلّی نیز آن مدّت زمان را غنیمت شمرد و کتاب را گرفت و به خانه برد که در همان شب آن کتاب را تا جایی که ممکن است بازنویسی کند.

چون به نوشتن مشغول شد و نصفی از شب گذشت خوابش گرفت، ناگهان حضرت صاحب الامر(ع) ظاهر گشت و به علّامه حلّی گفت: «کتاب را به من بده و تو بخواب.»

وقتی که شیخ از خواب بیدار شد دید که باز نویسی شده آن کتاب از کرامت صاحب الامر(ع) تمام شده است.

در نقل دیگری آمده است: علّامه حلّی کتابی از بعضی از دانشمندان خواست که نسخه برداری کند.

استاد سنّی آن کتاب را به علاّمه نداد چون آن کتاب مهمّی بود تا اینکه این اتّفاق افتاد که به او کتاب را داد به شرط آنکه یک شب بیشتر پیش او نماند و نسخه برداری آن کتاب کمتر از یک سال نمی شد که انجام شود.

پس علّامه حلّی کتاب را به منزل خودش آورد و در همان شب شروع به نوشتن آن کرد، پس از اینکه چند صفحه نوشت خسته شد.

ناگهان دید مردی که شبیه مردم حجاز است از در وارد شد و سلام کرد و نشست.

آن شخص گفت: «ای شیخ! تو این اوراق را مسطر بکش و من می نویسم.»

پس شیخ برای او مسطر می کشید و آن شخص می نوشت و از سرعت کتابت، مسطر به او نمی رسید.

وقتی خروس هنگام صبح شروع به خواندن کرد کتاب تمام شده بود.

بعضی گفتند: چون شیخ خسته شد خوابید. و وقتی بیدار شد کتاب نوشته شده بود.

# مجالس المؤمنین #


# ملاقات علما بزرگ اسلام با امام زمان # داستان علامه حلی # دیدار علامه حلی با امام زمان # کمک کردن امام زمان به علامه حلی # دیدار امام زمان # نوشتن کتاب در یک شب # دیدن امام زمان # نقلی از علامه حلی #

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۵
علی کشاورز

دیدار امام زمان در زمان غیبت

دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۵۰ ب.ظ

چگونه صاحب الزّمان را نمی توان دید در حالی که دست او در میان دست توست؟

علاّمه حلّی شب جمعه ای به زیارت سیّد الشّهداء (ع) می رفت. ایشان تنها بر روی الاغی سوار شده بود و تازیانه نیز در دستش بود.

در بین راه شخص عربی پیاده به همراه علاّمه راه افتاده و با هم به صحبت مشغول شدند. وقتی مقداری از راه رفتند علاّمه متوجّه شد که این شخص مرد دانایی است بنابراین در مورد همه مسائل علمی با هم صحبت کردند و علاّمه بیشتر متوجّه می شد که این مرد صاحب علم و فضیلت بسیاری است.

علاّمه مشکلاتی که برایش در علوم پیش آمده بود را یکی یکی از آن شخص سؤال می کرد و آن شخص همه آنها را جواب می فرمود تااینکه به مسئله ای رسیدند که آن شخص فتوایی داد ولی علاّمه آن فتوا را ردّ کرد و گفت: «حدیثی در مورد فتوای شما نداریم.»

آن مرد گفت: «حدیثی در این مورد شیخ طبرسی در کتاب تهذیب بیان کرده است و شما از اوّل کتاب تهذیب فلان قدر ورق بزنید در فلان صفحه در سطر چندم این حدیث را مشاهده خواهید نمود.»

علاّمه تعجّب کرد که این شخص چه کسی است؟! آنگاه علاّمه از آن شخص پرسید: «آیا در زمان غیبت کُبری می توان امام زمان (ع) را زیارت کرد یا نه؟!»

در این هنگام تازیانه از دست علاّمه افتاد و آن شخص بزرگوار خم شد و تازیانه را از روی زمین برداشته و در دست علاّمه گذاشت و به علاّمه فرمود: «چگونه صاحب الزّمان را نمی توان دید در حالی که دست او در میان دست توست.»

پس علاّمه بی اختیار خود را از روی حیوان به پایین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد و از هوش رفت. چون به هوش آمد کسی را ندید، به خانه برگشت و به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطری که حضرت نشان داده بود ملاحظه نمود.»

#قصص العلماء#



#علامه حلّی#دیدار علامه حلی با امام زمان#دیدار علماء با امام زمان#دیدار با امام زمان#دیدن امام زمان#زیارت امام زمان#داستان علماء#داستان امام زمان#داستان علامه حلی#دیدار امام زمان در زمان غیبت#

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۰
علی کشاورز

تصحیح کردن اشتباه شیخ مفید توسط امام زمان عج

دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ب.ظ

جبران شدن اشتباه شیخ مفید توسّط امام زمان علیه‌السلام‌
می گویند از روستایی مردی خدمت شیخ مفید رسید و در مورد زنی حامله که فوت کرده و فرزندش زنده است سؤال کرد که: «آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون آوریم و یا این که با آن بچّه، او را دفن کنیم؟»
شیخ مفید فرمود: «با همان بچّه او را دفن کنید.»
پس آن مرد برگشت. در وسط راه دید مرد اسب سواری از پُشت سر، سریع می آید، وقتی به نزدیک مرد رسید، گفت: «ای مرد! شیخ مفید فرموده است که شکم آن زن را پاره کنید و طفل را بیرون بیاورید و زن را دفن کنید.»
آن مرد نیز همین کار را کرد. پس از مدّتی اتّفاق را برای شیخ مفید بیان کردند، شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر (ع) بوده است. حالا که در احکام دینی اشتباه می کنم همان بهتر که دیگر احکام دینی را بیان نکنم.»
پس به خانه رفتند و درب خانه را بستند و بیرون نیامدند. ناگاه از حضرت ولی عصر (ع) نامه ای برای شیخ مفید آمد که: «بر شما واجب است تا احکام دینی را بیان کنید و ما هم شما را همراهی کنیم و مواظب باشیم که اشتباه نکنید.»
پس شیخ مفید دوباره شروع به بیان احکام دین کرد.
#نجم الثّاقب#

#شیخ مفید#اشتباه شیخ مفید#جبران شدن اشتباه شیخ مفید#زن حامله#امام زمان=ولی عصر=ولی امر#اشتباه علماء#جبران اشتباه توسط امام زمان#دیدن امام زمان#ملاقات امام زمان با علماء#دیدار شیخ مفید با امام زمان#نامه امام زمان#تصحیح کردن اشتباه شیخ مفید توسط امام زمان#

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۰۷
علی کشاورز