خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

ألقَلْبُ حَرَمُ الله، فَلا تُسْکِنْ فِی حرمِ الله غیرَالله
قلب، حرم و خانه خداست، در حرم و خانه خدا، غیر خدا راه نده...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ شهریور ۹۷ , ۱۲:۰۰
    جمعه
آخرین نظرات
  • ۱۹ مهر ۹۷، ۲۲:۵۶ - مهدی سلمانی ماهینی
    شکرا"
نویسندگان
پیوندهای روزانه

۳ مطلب با موضوع «ادبی :: شعر :: شعرنو :: سهراب سپهری» ثبت شده است

در گلستانه

سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۴۶ ب.ظ

در گلستانه

ﺩﺷﺖ‌ﻫﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﻓﺮﺍﺥ!

ﻛﻮﻩ‌ﻫﺎﯾﯽ ﭼﻪ ﺑﻠﻨﺪ!

ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺑﻮﯼ ﻋﻠﻔﯽ ﻣﯽ‌ﺁﻣﺪ!

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﭘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ‌ﮔﺸﺘﻢ:

ﭘﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺷﺎﯾﺪ،

ﭘﯽ ﻧﻮﺭﯼ، ﺭﯾﮕﯽ، ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ.

ﭘﺸﺖ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ‌ﻫﺎ،

ﻏﻔﻠﺖ ﭘﺎﻛﯽ ﺑﻮﺩ، ﻛﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﻣﯽ‌ﺯﺩ.

ﭘﺎﯼ ﻧﯽ‌ﺯﺍﺭﯼ ﻣﺎﻧﺪﻡ، ﺑﺎﺩ ﻣﯽ‌ﺁﻣﺪ، ﮔﻮﺵ ﺩﺍﺩﻡ:

ﭼﻪ ﻛﺴﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ، ﺣﺮﻑ ﻣﯽ‌ﺯﺩ؟

ﺳﻮﺳﻤﺎﺭﯼ ﻟﻐﺰﯾﺪ.

ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ.

ﯾﻮﻧﺠﻪ ﺯﺍﺭﯼ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ،

ﺑﻌﺪ ﺟﺎﻟﯿﺰ ﺧﯿﺎﺭ، ﺑﻮﺗﻪ‌ﻫﺎﯼ ﮔﻞ ﺭﻧﮓ

ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺧﺎﻙ.

ﻟﺐ ﺁﺑﯽ

ﮔﯿﻮﻩ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﻨﺪﻡ، ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻢ، ﭘﺎﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺏ:

«ﻣﻦ ﭼﻪ ﺳﺒﺰﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ

ﻭ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻨﻢ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ!

ﻧﻜﻨﺪ ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ، ﺳﺮ ﺭﺳﺪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﻛﻮﻩ.

ﭼﻪ ﻛﺴﯽ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ؟

ﻫﯿﭻ، ﻣﯽ‌ﭼﺮﺧﺪ ﮔﺎﻭﯼ ﺩﺭ ﻛـَﺮﺩ.

ﻇﻬﺮ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

ﺳﺎﯾﻪ‌ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ، ﻛﻪ ﭼﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺳﺎﯾﻪ‌ﻫﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﻟﻚ،

ﮔﻮﺷﻪ‌ﺍﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﻭ ﭘﺎﻙ،

ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺍﺣﺴﺎﺱ! ﺟﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ.

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ:

ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﺴﺖ، ﺳﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻫﺴﺖ.

ﺁﺭﯼ

ﺗﺎ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺴﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻛﺮﺩ.

ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ، ﻣﺜﻞ ﯾﻚ ﺑﯿﺸﻪ ﻧﻮﺭ،

ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ.

ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﻢ، ﻛﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻫﺪ

ﺑﺪﻭﻡ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﺷﺖ، ﺑﺮﻭﻡ ﺗﺎ ﺳﺮ ﻛﻮﻩ.

ﺩﻭﺭﻫﺎ ﺁﻭﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﻧﺪ.»

«سهراب سپهری»

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۶
علی کشاورز

تپش سایه دوست

سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ب.ظ

تپش سایه دوست

ﺗﺎ ﺳﻮﺍﺩ ﻗﺮﯾﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ.

ﭼﺸﻢ‌ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﺑﻮﻣﯽ،

ﺷﺐ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺳﺘﯿﻦ‌ﻫﺎﻣﺎﻥ.

ﻣﯽ‌ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺑﻜﻨﺪﯼ ﺧﺸﻚ.

ﺍﺯ ﻛﻼﻡ ﺳﺒﺰﻩ‌ﺯﺍﺭﺍﻥ ﮔﻮﺵ‌ﻫﺎ ﺳﺮﺷﺎﺭ،

ﻛﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﻌﻜﺎﺱ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭ.

ﻣﻨﻄﻖ ﺯﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﺟﺎﺭﯼ.

ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﺍﻥ‌ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻃﻌﻢ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻣﯽ‌ﺷﺪ.

ﭘﺎﯼ ﭘﻮﺵ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻧﺒﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﺍﺯ

ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ‌ﻛﻨﺪ.

ﭼﻮﺑﺪﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻬﺎﺭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﻣﯽ‌ﺑﺮﺩ.

ﻫﺮ ﯾﻚ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺍﻧﺤﻨﺎﯼ ﻓﻜﺮ.

ﻫﺮ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﺳﺖ ِ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺟﻨﺒﺶ ﯾﻚ ﺑﺎﻝ ﻣﺠﺬﻭﺏ ﺳﺤﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ.

ﺟﯿﺐ‌ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺟﯿﻚ ﺟﯿﻚ ﺻﺒﺢ‌ﻫﺎﯼ ﻛﻮﺩﻛﯽ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩ.

ﻣﺎ ﮔﺮﻭﻩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎ

ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻗﺮﯾﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺎ ﻓﻘﺮ

ﺗﺎ ﺻﻔﺎﯼ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ ﻣﯽ‌ﺭﻓﺖ.

ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺁﺑﮕﯿﺮﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮﺩ ﺳﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺧﻢ ﺷﺪ:

ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺕ‌ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺗﺒﺨﯿﺮ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﺷﺐ

ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ‌ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺩﻭﺳﺖ.

«سهراب سپهری»

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۰۸
علی کشاورز

خانه دوست (۱)

شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۴۳ ق.ظ

 خانه دوست کجاست؟

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که بر لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می‌آرد

پس، به سمت گل تنهایی می‌پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست؟

*************          ************        *************

اینم جوابی به سهراب سپهری:

   من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم، پُرِ دوست

کُنجِ هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد، واردِ خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بویِ گلِ سرخ، به من هدیه کند

شرطِ وارد گشتن، شست و شوی دلهاست

شرط آن، داشتنِ یک دلِ بی رنگ و ریاست

بر درش، برگِ گلی می کوبم 

روی آن با قلمِ سبزِ بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب، نپرسد دیگر

“خانه دوست کجاست؟ “

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۳
علی کشاورز