خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست**نیک راهی است که آخر برسد خانه دوست

خانه دوست

ألقَلْبُ حَرَمُ الله، فَلا تُسْکِنْ فِی حرمِ الله غیرَالله
قلب، حرم و خانه خداست، در حرم و خانه خدا، غیر خدا راه نده...

پیام های کوتاه
  • ۱۶ شهریور ۹۷ , ۱۲:۰۰
    جمعه
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندهای روزانه

هزار و یک شب

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۳۷ ب.ظ

هزار و یک شب

سلام ای زندگی
خوبی ؟
سراغی ای قدیمی یار ، از احوال ما دیگر نمی گیری ؟
کمی نامهربان گشتی
عزیزا ، امتحان دیگری در پیش رو داری ؟
تمام عمر ما شد درس و بعدش امتحان و گاه تجدیدی
ببینم سهم مردودی ، که تقدیرم نفرمودی ؟
خدایی ، غیر درس و امتحان صبر ، کار دیگری با ما نداری ؟
روی خوش یا خرده حالی ، مهربانی ، در بساطت نیست ؟
از آن ابر و مه و باد و فلک ،
آری ، جناب گرم خورشیدت
که گویی یادشان رفته دگر در کار ما باشند ،
من چیزی نمی گویم
گرامی زندگی ، با ما مدارا کن
بپرس احوال ما را ، گاه گاهی مهربانی کن
چه می شد راز لبخندی ، نشان همرهان ما ، تو میدادی ؟
یا که گاهی ، دست مهری ، شانه گرمی
برایم هدیه می کردی ؟
عزیزم ، زندگی ، قهری ؟
منم ، فرزند آدم ، میهمان خاکی دنیا
هزار و یک شب دنیا که دیدم
قصه فردای روشن را برایم ارمغان آور
شنیدم بازی با مردمان را ، دوست می داری
در این هفت سنگ دنیا ، هر چه من چیدم
تو با یک گوی نا مریی ، تمامش را که مریزی
و در بازی قایمباشک این روزگاران
هر چه گشتم من ، نمی دانم کجا پنهان تو می گردی ؟
امان از دست این بازی نافرجام لجبازی !
که گویا خوب میدانی
هلا ای زندگی ، با مردمان قدری مدارا کن
خنک آبی و نان گرم را ، در سفره هامان ، نه
کسی چیزی به تو گفته ، که از ما روی گردانی ؟
گره از ابروان بسته ات وا کن
سعادت را مهیا کن
به لب هامان کلام مهر جاری کن
به چشم ما نگاه با عطوفت را ، عطا فرما
و دستان ، با سخاوت آشنایی ده
و بر دهلیزهای قلب ما بنویس
ورود کینه ممنوع است
تو یاد عاشقی را یادمان آور
بگو تا عشق ، مهمان تمام خانه ها گردد
بفرما تا نوازش باز ، بر گردد
رسوم مهر ورزی را تو احیا کن
و بر دیوار ها حک کن
در این وادی ، سلام و خنده آزاد است
و با یاد خدا ، بازار حزن و خوف ، تعطیل است
تبسم رایگان و با سخاوت ، عرضه میگردد
کسی اینجا به جرم عاشقی ، در بند و تنها نیست
خلاصه زندگی ، خود را خدایی کن
به تو ای زندگی ، با عشق می گویم
ترا بر جان زیبا لحظه های عمر ما
آری به عشق پاک فرهادین ما سوگند
به لبخندی ، تو کام مردمان خوب ما را
باز شیرین کن...

«کیوان شاهبداغی»

نظرات  (۱)

واقعا خیلی اشعار زیبایی هست واقعا روحم رو تازه کرد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">